على محمدى خراسانى

490

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

دالّ و مدلول نيست ، زيرا يك دالّ است ( صيغهء افعل ) و يك مدلول ( مطلق الطلب ) ولى شايد در اطلاقات ، هيچ‌گاه صيغهء افعل در مطلق الطلب استعمال نشده باشد . شايد يكى از وجوه « فافهم » در آخر عبارت متن همين باشد . 2 . صيغه ، اطلاق شود و از آن ، خصوص طلب مطلق - كه قسمى از مطلق طلب و قسيم طلب مقيّد است - اراده شود . در نوع جمله‌هاى انشائيّه‌اى كه مقيّد به قيدى نمىباشند ، همين قسم اراده مىشود ، مگر اين‌كه مولى در مقام بيان نباشد . در اينجا نيز اطلاق صيغه ، حقيقت است ؛ منتها از باب تعدّد دالّ و مدلول است ، يعنى صيغهء افعل بر خود طلب الزامى - كه كلّى و قدر جامع مىباشد - دلالت دارد و قرينهء حكمت يا مقدّمات حكمت بر اطلاق و عدم تقييد آن دلالت دارد ؛ زيرا مولى در مقام بيان بود و به طور مطلق فرمود : « أكرم زيداً » . اگر خصوصيتى از قبيل مجىء زيد و . . . در غرض مولى دخيل بود ، حتماً بيان مىكرد تا اخلال به غرض نشود . 3 . صيغه ، اطلاق شود و از آن ، خصوص طلب مقيّد - كه قسم ديگرى از مطلق طلب و قسيم طلبِ مطلق است - و نيز مشروط اراده شود كه در جمله‌هاى شرطيهء انشائيّه ، مطلب از اين قرار است . در اين فرض نيز مجازيّتى در اطلاق صيغه پيش نمىآيد و فرقى ميان مبانى نيست بر مبناى شيخ اعظم كه واضح است ؛ زيرا صيغهء افعل بر مسلك ايشان اصلًا در طلب مقيّد استعمال نشده است ، بلكه در اصل طلب الزامى استعمال شده است كه پيش از شرط هم ، آن طلب كلّى و جامع ، ثابت و مسلّم است . امّا بر بناى ما نيز واضح است ؛ زيرا صيغهء افعل در خود طلب مقيّد استعمال نشده است ، بلكه صيغه در اصل طلب الزامى به‌كار رفته و اگر خصوصيّت مجىء زيد را از شرط مذكور ، در جمله استفاده كنيم باز هم از باب تعدّد دالّ و مولول است و هيچ‌كدام مجاز نيست . در آينده هم در باب عام و خاصِ متّصل و مطلق و مقيّد متّصل ، مثل « أكرم العلماء العدول » و « اعتق رقبةً مؤمنةً » خواهيم گفت مرحوم آخوند بر خلاف مشهور طرفدار اين است كه تخصيص و تقييد ، موجب مجازيّت نيست ، بلكه از باب تعدّد دالّ و مدلول است . فافهم : شايد امر به دقّت باشد ؛ شايد هم اشاره باشد به اين‌كه ، اگر خود صيغه در طلب مقيّد يا طلب مطلق استعمال شود مجاز خواهد بود . آرى اگر به دالّ ديگرى باشد مجاز نخواهد بود ؛ ولى احتمال اوّل نيز هست و اين بحثى است كه در همهء مجازات مىآيد كه آيا خود لفظ در معناى مجازى به كار رفته و قرينه ، فقط كاشفيّت دارد يا اين‌كه لفظ در معناى خودش به‌كار رفته ، قرينه هم در مولول خودش استعمال شده و تعدّد دالّ و مدلول است . [ 2 . الواجب المعلّق و الواجب المنجّز ] و منها تقسيمه إلى المعلق و المنجز